شعر بهار عاشق عشق است!


بعضی ها هنوز هم فکر می کنند جمهوری نامه یک شعر عاشقانه است چون بدون امضا منتشر و منتشر شده است. سال ها همه باور می کردند و می دانستند که به خاطر این شعر عشق را کشتند.» شعری که ربطی به عشق نداشت.

این شاعر در بیانیه ای که مهدی فرجی شاعر به مناسبت سالروز درگذشت بانوی رانی بحر (اول اردیبهشت) در اختیار ایسنا قرار داده، نگاهی به زندگی ادبی و سیاسی این شاعر نامی عصر مشروطه انداخته است.

در متن این یادداشت آمده است:

«حداقل دو بار سعی کردند مالک را بکشند، اما هر دو بار به طور تصادفی شخص دیگری را کشت.

یکبار پس از سخنرانی در مجلس شورای ملی پنجم در 26 مهر 1303 رضاخان دستور قتل او را صادر کرد و سرتیپ یزدان پناه که یک سال در انتظار شکار بهار بود، عجله چند نفر را برای کشتن گاو نر فرستاد و کشت. پادشاه. طرفداران خان

بار دوم اما بسیار دراماتیک بود. این یک فاجعه بود، یک تراژدی برای یک ملت.

ضربه دوم به قلب واسانت خورد.

فصل اول:

شاعر بهار

در اول اردیبهشت 1330 آخرین بهار بازمانده شعر فاخر فارسی، ملکه الشعرا پس از بیدار شدن از یک بیماری سخت و صعب العلاج به خواب رفت.

سوالی که همیشه درباره بهار مطرح می شود این است که آیا عظمت بهار حاصل زندگی سیاسی آمیخته با ادبیات است یا ادبیات آمیخته با سیاست؟

در واقع اگر نگاه دقیق تری به زندگی «ملکه شاعران بهار» بیندازیم، شکی نیست که بهار یک سیاستمدار، حداقل نیمی از عمرش، بهار یک شاعر خواهد بود، بهار بهار. . بهار نویسنده، بهار معلم و بهار ملک الشعرایی خاموش است. متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا.

اینکه بحر شاعری آزادی خواه باشد یا شاعر آزادی خواه شاعر، بستگی به این دارد که آثار ادبی بحر را چقدر خوب خوانده باشید.

اشعار بهار در ابتدا تقلیدی قوی و تئوریک از شعر سبک خراسانی بود، اما چون به تدریج با موازین مشروطه آشنا شد و به روزنامه نگاری روی آورد، متوجه شد که شعرها و سخنان پرقدرت او باید مضامین امروزی را در برگیرد. در مورد زمان بحر را بسیاری شاعری مرجع (به قول صاحب سبک؛ منزوی) می دانند، اما او را پل ارتباطی میان گذشته و حال شعر امروز می دانند.

خود بحر در این باره شعری دارد که در آن به بیان دیدگاه خود درباره شاعران زمانه پرداخته و به محاسن شعر خود اشاره کرده و مدعی پیشروی در شعر مشروطه است:

مشروطه که آمد، تفکر جدیدی آمد

ما سبک های جدیدی آورده ایم

تبدیل به یک مطبوعات پر سر و صدا شد

عده ای جاهل را تازه ساختند

سبک های جدید با Jun و Jun

دریاچه زشت برای شنیدن آمد

عارف سر آهنگ نیک بود

سبک عشق به آن نزدیک بود

شعر ایرج شیک بود

هر سه نشت داشتند

در تکنیک او، هر سه قانون خوشمزه هستند

گاهی نازک، گاهی ضخیم

آیا ایرج پیرو ولایت هستند؟

سبک، حرف و ایده از او به عاریت گرفته شده است

عرفان و عشق توده ها

احمد «سید اشرف» خوب بود

احمد دوست داشت بگوید

استایلش خوب بود

سبک اشرف تازه و بدون تغییر بود

کنارش یک «سربرگ» بود

شعرش منحل شد

در ادامه این شعر زبان به مدح خود باز می شود و زیاد به خود نمی بالد:

«من خودم فالوور بودم

من در مسیر تقلید شروع کردم

ما خسته ایم

من در هر سبک صحبتی نشت دارم

از سبک من پیروی کنید

سبک جدید، سبک قدیمی

جدیدترین سبک در دستان شما

برای اولین بار به من رسید

دفتر و دادگاه

در قدیم این یک اشتباه بزرگ بود

اشکال قدیمی تر رفع شد

به طور مستقیم

رست می‌گوید که همان‌طور که دیوان او گواهی می‌دهد، او پرچم‌دار شعر میهنی و آزادی‌خواهانه بود، که قبلاً زیر دو واژه «وطن» و «آزادی» بی‌ربط بود، دو مفهومی که ماهیت خود را تغییر داده و مدرنیته خود را یافته بودند. معنی از معانی قدیمی آنها.

بهار با نشانه های آشکار بسیاری با دیگر معاصران متفاوت است.

اولاً نه تنها در شعر، بلکه در نثر نیز به عنوان استاد زمان خود، و همچنین دانش گسترده او در نثر و دروس نثر فارسی و تسلط و تنگ نظری او، سبک نثر بسیار زیبایی را برای ما ساخته است که من انجام می دهم. فکر نکنم کسی بتونه بنویسه

قدرت «پادشاه» در تصویر اصلی به زبان دوران کهن خود، جایی که نخستین جرقه های ورود اندیشه های نو، همراه با مضامین اجتماعی روز، از شعر باشکوه بهار برمی خیزد، نمود واقعی خود را می یابد.

برای پی بردن به معنای سخنان من که در خلال شعر با جسارت محمدعلی شاه را مورد خطاب قرار داد، به سطرهای زیر توجه کنید:

صحبت آشکار با شاه ایران اشتباه است

کار ایران با خداست

دین ایران شاهنشاهی با دین فرق دارد

کار ایران با خداست

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست

کشور رفته است

هر بار خیانت و اعتصاب از دست مستان برمی خیزد

کار ایران با خداست

هر زمان از دریای ظلم می آید

امواج جنگ

ناآرامی کشتی ملت در گرداب انفجار

کار ایران با خداست

یا آنجا که با درد و ذلت می سراید:

این را بدون قوه قانون گفتم

تا آزادی را بر تخت سلطنت بنشاند

و امروز مثل روی کاغذ شده ام

من نمی توانم از خامه بگذرم

ای آزادی، آزادی مبارک!

من از رابطه شما دور نمی مانم

به شرطی که به من زنگ بزنی

وگرنه با خودم تماس میگیرم

محیط ادبی بحر که شاعری را در سالهای منتهی به مدرسه آغاز کرد، توسط کاجار تجلیل شد.

رابطه بهر کاشانی

صبوری، پدر شاعر و نویسنده کاشانی که به مشهد نقل مکان کرد، در دوره قاجاریه ریشه فرهنگی و خویشاوندی در کاسان داشت.

آنچه بحر در پاسخ به شعر غم انگیز «پرتو کاشنی بجای» در اعتراض به چرایی کتمان سلسله کاسانی خود نوشت – شعر بحر را می توان در بهار کالی و نکات ارزشمندی را در این سلسله یافت. او در سطر اول شعر زیبای خود خطاب به پرتو می گوید:

حب و بغض پدر ارثی به فرزند می رسد

مهر کیران جد من بود

البته این میراث نیاکان نیز بوده است

آن عشق در قلب بیضی شکل من بود

بین پدرم و او حقیقت را بگو

انس و مانیتا با این سلسله ارتباط داشتند

دوستی نامناسب آن روز فوق العاده بود، بله

دوران جنایت و خودخواهی بود

و ادامه می دهد:

شما درست می گویید و من درست نمی گویم

آنچه می شد در توسم دیده شد

توس و کاشان شبیه کالی ماست

نسب صورت با بدن دیو بود

من متولد طوس هستم اما گهر مال کاسان است

آهنگ از نی نی آمد اما هنر از نی نی آمد

پدربزرگ من کسان با او صبر دارد

با عموی خوبش صبا مشکل دوستی پیش آمد

و این شاعر «صبا» فتحعلی خان ملکه صبا کاسانی است که شاعر بزرگ مرحله اول مکتب مرجع است.

اما مهرداد بحر بعداً از شکایت جینا العابدین موتمن نقل کرد که احتمالاً اشتباه پدرش بحر بوده است که پدرش صبوری را از نوادگان همان کاشانی بیمار معرفی کند.

جای تعجب است که بحر در شعری که خود را از تبار او می دانست، ندانسته سلسله فتحعلی خان صبا را اعتبار می بخشد. به هر حال چنین اشتباهی از دنیای بزرگی چون بهار دور از انتظار است و هنوز تردیدهای زیادی در مورد این اصلاح مرداد وجود دارد.

بهاری که در این شعر تاریخ اجداد خود را می شناسد و اجداد خود را از آلبرماک تا جدش می شمارد می گوید:

پدربزرگ سوم من از کاسان به فین آمد

جانکه عاری از آلودگی های دنیوی بود

پدربزرگ دومم از کاش به خراسان آمد

در این هنگام بوی از پشت کندور به مشام رسید

کار او در جهان سازماندهی شده بود زیرا او

او صاحب یک کارخانه مخمل و دارایی بود

و این «خاصیت» شامل ابهام تناسب زیبایی است که پارچه ابریشمی خاص بافته شده در کاشان چه نام دارد.

پرتو بیضایی کاشانی فرزند ادیب بیضایی کاشانی و عموی بهرام بجایی است.

دست نوشته ای از بحر دارم که ادیب آن را «مرحوم عمویم» می نامد.

فصل دوم

سیاست بهار:

بحر در دور سوم، چهارم و ششم از خراسان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و در دور ششم همه دستاوردهای مشروطه را دید که حاصل خون هزاران میهن دوست آزادیخواه بود. او به همراه مصدق و مدرس با زیر پا گذاشتن جاه طلبی های رضاخان و حزبش ابتدا با جمهوریت و سپس با سلطنت رضاخان مخالفت کرد.

این اعتراضات منجر به حبس بهار و سپس تبعید، تحقیر و محرومیت وی شد.

مسیر زندگی سیاسی بهار پر از کانال های ترسناک و گلوگاه های وحشتناک است.

برای اولین بار پس از اولتیماتوم روسیه و مقاومت مجلس دوم در برابر انحلال مجلس، به همراه چند تن از آزادیخواهان به مشهد تبعید شد.

در همین جلسه سوم بود که جنگ جهانی اول آغاز شد و با ورود روس ها به ایران، او مجبور شد تحت حمایت کمیته دفاع ملی به کوم برود و پس از بازگشت به تهران برای درمان دست شکسته اش تبعید شد. به بجنورد.

او در تابستان ۱۲ اسفند به همراه دیگر سیاستمداران همان شب به دستور سیدضیاء دستگیر و روانه «زندان شماره ۲» شد.

در زمان رضاشاه بین سالهای 1308 تا 1311 ماهها زندانی و سپس به اصفهان تبعید شد. غم خانواده و نان بچه ها و احتمالاً پیشنهاد فروگی او را وادار کرد که برای رجا شاه شوکی بنویسد و از وضعیتی که چاره ای جز مرگ نداشت بگریزد.

این غربت ناگزیر منشأ موفقیت اجباری باهر در نویسندگی، تصحیح و تحقیق شد و آثار ادبی غیر شعری خود را در طول سالیان به پایان رساند.

پس از سقوط رضاشاه و گشایش موقت حوزه اجتماعی روزنامه‌نگار باهر، به دنیای سیاست و روزنامه‌نگاری بازگشت و سپس برای مدت کوتاهی سمت وزیر فرهنگ را برعهده داشت.

در همین زمان بود که انتشار دیوان ملکه الشعرای بهار، جنبه تاریک تراژیک ترین قتل روشنفکران در دوران سلطنت راجا شاه را آشکار کرد.

رضاشاه، شاعر، نویسنده و نمایشنامه نویس معروف و مدیر انتشارات قرن بیستم، در زمان نخست وزیری به دستور رئیس اداره امنیت ترور شد و تقریباً همه بهای زبان خشونت آمیز او را می دانستند. زمان انتشار دیوان بهار را فقط ملکه الشعرا می دانست.

در همان سال 1303 که باهر نیز در مجلس نطقی تهاجمی علیه رضاخان و هوادارانش ایراد کرد، اخبار بمب مانند تهران را تکان داد و به پایتخت رسید و دهان به دهان پرسیده شد:

جمهوری خواندی؟

با از بین رفتن جناح جمهوری، شعر مفصلی با عنوان «جمهوری» بر روی کاغذ آمونیاکی چاپ شد و صدها نسخه مخفیانه منتشر شد و به ده ها برابر قیمت به مردم فروخته شد. توطئه این دستور در 15 فروردین 1342 در تهران منتشر شد. برخی از بندها به شرح زیر بود:

برای اولین بار یک دستگاه آفتابگیر

سیگنال قرمز انقلابی

آن جمهوری یک اصطلاح حسابی بود

زمانی که شما به عنوان رئیس جمهور انتخاب شدید

باید گفت که قابیل مردی فداکار بود

او مستحق پادشاهی خود بود

پشیمانی دور و درد زیاد

حقیقت خدا، چشم بد دور

تبریک به این ارتش جمهوری

از این به بعد گوشه ها کور، چشم ها کور

چنین جمهوری مخالف جمهوری است

هیچ کس در هر سنی به یاد نمی آورد

در قوطی عطر چیزی وجود ندارد

پشیمانی و اندوه فراوان…

به آن تقویم قدیمی دانگ نگاه کنید

ابراز تاسف از جمهوری

این سکس است! الله اکبر

مثل الاغ نر سکوت کن

وقتی عصبانی می شود چون سگی دیوانه است

اما بی خبر از گردنبند و بند

پشیمانی و اندوه فراوان…

پیروان و طرفداران «رضا میرپنج» به لحن و سبک شعر «میرزاده اصقی» که پیش از این «رضا» را نفرین نکرده بود، اندیشیدند و اشعار و مقالات کوبنده تری علیه جمهوریت با خط خود منتشر کردند.

الحق مثل یک شعر عاشقانه بود! مدت کوتاهی پس از این حادثه دو مامور لباس شخصی به بهانه ورود به خانه پرم رفتند. مایا که از داخل دعوت شده بود از پشت شلیک کرد.

در بیمارستان، «ملکه الشعرای بهار» در گریه و ترس، عاشق شد. غرق در خون بود جوان.

مالک سر مایا را بغل کرد. اشک سرازیر شد، عشق چند کلمه گفت و تمام شد.

او گریه فقط او می دانست «جمهور نامه» کیست!

ثروت مهربان و دلسوز اشک نریخته است. او نمی توانست بلند شود و مایا را تنها بگذارد.

تنها پس از سپتامبر 1931، شعر «جمهوری» در دیوان شاعر بحر منتشر شد. برخی هنوز فکر می کنند که گاناتانترا پاترا یک شعر عاشقانه است زیرا بدون امضا منتشر شده است.

شعری که به عشق ربطی ندارد.

شعر بهار عاشق عشق است!

انتهای پیام/



Source link

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.